خرید بک لینک

پاییز زود تنهامون گذاشت! تازه داشتیم به نارنجیاش عادت میکردیم. تازه داشتیم با بارون و غروباش کیف میکردیم. حالا زمستون اومده. باید آمادگیه هر سردی رو داشته باشیم. باید خودمونو گرم نگه داریم حتی اگه کسی نباشه بغلمون کنه. باید آمادگیه سرمای شباشو داشته باشیم. شبای طولانیش،غصه خوردنامونم طولانی نشه. باید یه کم به خودمون بیایم! حواسمون باشه فصل برفیِ امسال و دستی دستی غمگینش نکنیم. زمستون برگشته

برچسب: نویسنده: پندار محمدی تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 23:58

هوا به هوا نکن دلت را عادتش بده برای یک نفر تنگ شود برای یک نفر عاشقی کند برای یک نفر جا داشته باشد برای یک نفر تب کند برای یک نفر بمیرد سعی کن برای یک نفر باشی تا آخر عمر بدون هیچ رفتنی...

برچسب: نویسنده: پندار محمدی تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 23:58

به قول نزار قبانی کاش یکی بود چشمامونو میفهمید، وقتی ناراحت میشدیم به سینه اش اشاره میکرد و میگفت «اینجا وطن توست»

برچسب: نویسنده: پندار محمدی تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 23:58

من دلم برای دوران رفاقت های غیر مجازی تنگ شده . یادت هست رفیق ؟ یادت هست برای ملاقاتهای بعدیمان قرار میگذاشتیم ؟ که راس همان ساعتی که بنا گذاشته ایم، کنار درب خانه بایستیم و با هم کمی اختلاط کنیم ؟

برچسب: نویسنده: پندار محمدی تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 23:58

ای کاش من وتو ساکنِ سردترین نقطه ی جهان بودیم آن وقت من مُدام از سرما میلرزیدم و تو مگر دلت می آمد هر دَم با هُرمِ بازدَمَت گونه های یخ زده ام راگرم نکنی

برچسب: نویسنده: پندار محمدی تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 23:58

به رسم غربی ها "ولنتاینت مبارک" و به رسم خودمان دو تا… "می دانی که چقدر دوستت دارم" این را نوشتم و کنارش یک قلب قرمز گذاشتم و برایش فرستادم … خنده ای از سر شیطنت تحویلم داد و در جوابم نوشت … به رسم غر

برچسب: نویسنده: پندار محمدی تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 23:58

نمیدانم آخرین باری که ایرانمان خندید کی بود... سال هاست که دیگر،سوژه ای برای شادی نمانده... هر صبح چشم باز کردیم و دلمان مثل پلاسکو در آتش سوخت تا شب... و فقط توانستیم سکوت کنیم و سیل اشک هایمان جاری

برچسب: نویسنده: پندار محمدی تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 23:58

صفحه بندی